به گزارش سراج24 به نقل از اندیشکده صهیوینستی بگین سادات، هر چند که برخی از مقامات اسرائیلی وجود دولتی یکپارچه در سوریه را به سوریهای چند پاره ترجیح میدهند، اما برخی دیگر دولت یکپارچهای به رهبری اسد و حمایت ایران را برای اسرائیل بسیار خطرناک ارزیابی میکنند.
برخی از چهرههای شناخته شده اسرائیلی پیروزی بشار اسد در جنگ داخلی سوریه را مطلوب ارزیابی کردهاند. اما با استناد به دلایل اخلاقی و استراتژیک، چنین موضع گیری را میتوان اشتباه توصیف کرد.
اول، حکومت دیکتاتور اسد که برای ادامه حیات خود از سلاحهای شیمیایی استفاده میکند، از لحاظ اخلاقی بیش از پیش مورد نفرت قرار گرفته است. در سطح نظری، دیکتاتوری اسد، به منزله گزینهای قابل قبول برای بازیگری همچون اسرائیل نیست حتی اگر جایگزینهای اسد خیلی هم مطلوب نباشند؛ برای مثال مخالفان سوری از جمله عناصر افراطی سنی مانند القاعده که تا کنون حساسیت خاصی به حقوق بشر نشان ندادهاند. در دنیای واقعی گاهی اوقات یک ضرورت تاکتیکی بنا به دلایل مختلف برای تساهل و تسامح با یک دیکتاتوری وجود دارد، اما حمایت آشکار از آن به لحاظ اخلاقی درست نیست.
دوم، حمایت اسرائیل از یک طرف در نزاعهای داخلی در کشورهای عربی، همیشه به مثابه نعمتی مرکب از خیر و شر است. هیچ کس در جهان عرب نمیخواهد به خاطر وابستگی و ارتباط با دولت یهودی یا صهیونیستی آلوده و لکه دار شود. در حالی که روابط با اسرائیل میتواند منافع زیادی در پی داشته باشد، نزدیکی آشکار با اسرائیل، آثار ناخوشایند و مشروعیت زدایی به همراه دارد. بنابراین، حتی اگر اسرائیل طرفداران خود را دارد، رهبران آن باید دهان خود را بسته نگه دارند.
سوم، این ایده که اسرائیل میتواند به اداره و سازماندهی یک نتیجه سیاسی معین در میان همسایگان سرکش و متمردش کمک کند، نشان دهنده بیتوجهی تاریخی و عقلانی است. انگلستان و فرانسه برای چند دهه بر خاورمیانه حکمرانی کردهاند و در تغییر روشهای اجرا و اداره امور توسط مردم بومی خیلی موفق نبودهاند. در سال 1982، اسرائیل دچار وسوسه شد تا یک نظم سیاسی جدید در لبنان ایجاد کند که متأسفانه با شکست مواجه شد. علاوه بر این، میتوان به شکستهای مهم از جمله تلاشهای آمریکا در قرن 21 برای ایجاد یک عراق و افغانستان بر اساس تصور و نقشه خود اشاره کرد. تغییر در این بخش از جهان تنها از طریق رهبران محلی میتواند انجام گیرد. متأسفانه خاورمیانه بدترین نوع ستمگران و حاکمان مطلق را مانند صدام حسین و بشار اسد پرورش داده است که این منطقه به شدت نیاز به رهایی از تاریک اندیشی، فقر و ستم دارد. استثنای قابل ذکر، کمال آتاترک است که دستاوردها و اجرائیات او در حال حاضر در حال فاسد شدن توسط دولت تحت حاکمیت حزب عدالت و توسعه در ترکیه است.
چهارم و مهمتر از همه، حمایت از اسد بازتاب درک ناقص از واقعیتهای استراتژیک منطقهای است. سوریه تحت حکمرانی اسد، پایدارترین متحد جمهوری اسلامی ایران در منطقه بوده است. ایران بزرگترین چالش استراتژیک برای امنیت ملی اسرائیل است؛ به خصوص به دلیل تلاش برای رسیدن به سلاحهای هستهای توسط این کشور. بقای حکومت اسد نفعی بزرگ برای ایران است تا بتواند شیعه را از خلیج فارس تا مدیترانه با هم متحد و تقویت کند و دقیقاً به همین دلیل است که ایران از نفوذ خود در عراق و لبنان استفاده میکند تا مبارزان شیعه را برای پشتیبانی از حکومت علوی در سوریه به آنجا بفرستد.
ایران دشمن بزرگ اسرائیل است و بنابراین تضعیف آن باید اولویت اسرائیل در سیاست خارجیاش باشد. سقوط اسد ضربه بزرگی بر بلند پروازیهای ایران در خصوص تسلط بر خاورمیانه است. به نفع اسرائیل است که نفوذ ایران در منطقه کاهش یابد.
نسبت دادن میانهروی به خانواده اسد به دلیل اینکه مرز بلندیهای جولان را آرام نگه داشته، تقریباً گمراه کننده است. در تمام آن سالها، سوریه چندان بیمیل نبوده است تا از اسرائیل توسط نمایندگان خود در لبنان، یعنی حزب الله و گروههای افراطی فلسطینی اخاذی کند. علاوه بر این، اسد میانهرو سعی در گسترش تسلیحات هستهای با کمک کره شمالی و ایران داشته است. اگر اسد بر سر قدرت بماند احتمالاً دوباره این برنامهها را آغاز خواهد کرد. حمایت آشکار اسرائیل از اسد، اسرائیل را با دولتهای سنی جهان عرب در یک ردیف قرار میدهد. در این مرحله، اینگونه موضع گیری عاقلانه نیست. هر موضعی که دولتهای سنی در قبال اسرائیل اتخاذ کنند، به هر حال در تلاش برای جلوگیری از هستهای شدن ایران با اسرائیل متحد هستند. حمایت از اسد همکاری در این تلاش و کوشش را تحلیل میبرد. دالان عربستان صعودی برای حمله به تأسیسات هستهای ایران یک نمایشنامه بعید و دور از ذهن نیست به شرطی که اسرائیل آن را به خوبی در خاور میانه به نمایش درآورد.
در نهایت، اولویت قابل درک وجود دولتهای قوی، که با راحتی بیشتری بازداشته میشوند، به جای دولتهای ناکام، در مرزهای اسرائیل، لزوماً یک حساب سر انگشتی خوب نیست. بیثباتی در سوریه که نتیجه احتمالی پیروزی مخالفین است، بسیار خطرناکتر از حکومت اسد به نظر میرسد که قواعد بازی را داخلی کرده است. در عین حال، سوریه با ثبات میتواند تبدیل به یک دولت متمرد مانند کره شمالی بشود. تاریخ به ما میگوید که دولتها همواره معقولانه و با مسئولیت رفتار نکردهاند. علاوه بر این، حقیقت بنیادی از این قرار است که دولتها توانایی و صلاحیت بیشتری نسبت به سازمانهای بدون دولت در وارد کردن رنج و زحمت به همسایگان خود دارند. به این ترتیب دولتهای قوی خطرناکتر از دولتهای ناکام هستند. تنها دولتهای قوی میتوانند از یک برنامه موشکی دور برد یا گسترش سلاحهای هستهای حمایت کنند. برای مثال، یک حکومت سلفی در سوریه احتمالاً بسیار خطرناکتر از مصری است که برای اجرای حاکمیت خود در سرتاسر مرزهای کشورش با مشکل مواجه است. هرج و مرج در همسایگان اسرائیل نباید روی هم رفته باعث نگرانی شود چرا که باعث تضعیف آنان میگردد. مهمترین نتیجه تغییرات در کشورهای عربی طی سالهای اخیر، تضعیف دولتهای عربی است که اختلاف قدرت را بین اسرائیل و همسایگانش افزایش داده است.
باید با دقت خاورمیانه را زیر نظر گرفت، به ویژه بازیگری همچون همچون اسرائیل، که به لحاظ سرزمینی بسیار محدود است. اورشلیم نمیتواند همسایگان خود و حکومتهای آنان را انتخاب کند؛ او فقط میتواند توانایی آنها را در ضربه زدن به اسرائیل کاهش دهد. بنابراین، منافع اسرائیل بسیار واضح است؛ دور ماندن از نزاعهای داخلی در سوریه، نابودی تواناییهای نظامی موجود که پتانسیل بالایی در آسیب رساندن به موجودیت اسرائیل دارند.



